تفاوتهاي سينتيک و ترموديناميک

 

علم ترموديناميک بيشتر مبتني بر تغيير انرژي و آنتروپي است که معمولا همراه با تغيير در سيستم مي‌باشد و با استفاده از انرژي آزاد يک واکنش و همچنين ثابت تعادل آن امکان انجام يا عدم انجام يک واکنش شيميايي را پيش‌بيني مي‌کند. اما نتايج ترموديناميکي به هيچ وجه نمي‌تواند سرعت تغييرات شيميايي و يا مکانيسم تبديل واکنش دهنده‌ها اطلاعاتي به ما بدهد. به عنوان مثال اکسيژن و نيتروژن موجود در جو زمين مي‌توانند با آب اقيانوسها وارد واکنش شده و اسيد نيتريک رقيق توليد کنند.

 

بر اساس اطلاعات ترموديناميکي  ، اين واکنش به صورت خودبه‌خودي مي‌تواند انجام شود. اما طبق اطلاعات سينتيکي خوشبختانه سرعت آن خيلي کم مي‌باشد. تفاوت مهم ديگر بين سينتيک و ترموديناميک اين است که طبق اصول اساسي ترموديناميک مقدار ثابت تعادل براي واکنشها مستقل از مسيري است که واکنش دهنده‌ها را به فراورده تبديل مي‌کند اما در سينتيک مسير واکنش بسيار اهميت دارد، زيرا کليه مراحل و مکانيسم واکنشهاي شيميايي را تشکيل مي‌دهد.


علم ترموديناميک بيشتر مبتني بر تغيير انرژي و آنتروپي است که معمولا همراه با تغيير در سيستم مي‌باشد و با استفاده از انرژي آزاد يک واکنش و همچنين ثابت تعادل آن امکان انجام يا عدم انجام يک واکنش شيميايي را پيش‌بيني مي‌کند. اما نتايج ترموديناميکي به هيچ وجه نمي‌تواند سرعت تغييرات شيميايي و يا مکانيسم تبديل واکنش دهنده‌ها اطلاعاتي به ما بدهد. به عنوان مثال اکسيژن و نيتروژن موجود در جو زمين مي‌توانند با آب اقيانوسها وارد واکنش شده و اسيد نيتريک رقيق توليد کنند.

 

بر اساس اطلاعات ترموديناميکي  ، اين واکنش به صورت خودبه‌خودي مي‌تواند انجام شود. اما طبق اطلاعات سينتيکي خوشبختانه سرعت آن خيلي کم مي‌باشد. تفاوت مهم ديگر بين سينتيک و ترموديناميک اين است که طبق اصول اساسي ترموديناميک مقدار ثابت تعادل براي واکنشها مستقل از مسيري است که واکنش دهنده‌ها را به فراورده تبديل مي‌کند اما در سينتيک مسير واکنش بسيار اهميت دارد، زيرا کليه مراحل و مکانيسم واکنشهاي شيميايي را تشکيل مي‌دهد
 

نحلال پذيري (حلاليت) مواد در آب


ميزان حل شدن مواد مختلف در آب حتي در دماي يکسان متفاوت است. بيشترين مقدار يک ماده که در دماي معيني در 100 گرم آب حل مي شود انحلال پذيري آن ماده را مشخص مي کند. در اين صورت محلول حاصل يک محلول سير شده است يعني توانايي حل کردن مقدار بيشتري از ماده حل شونده را ندارد.
 
يادآوري: مخلوط همگن را محلول مي گويند هر محلول دست کم از دو جزء تشکيل شده است آن جزء که مقدار مول بيشتري را شامل مي شود حلال و جزء ديگر حل شونده نام دارد.
 
مواد محلول، نا محلول و کم محلول:
 
با توجه به ميزان انحلال پذيري مواد آنها به سه دسته تقسيم مي شوند:
 
الف) مواد محلول: به موادي گفته مي شود که انحلال پذيري آنها بيش از 1 گرم باشد. يعني بتوانند بيش از يک گرم در 100 گرم آب حل شوند.
 
ب) مواد نامحلول: به موادي گفته مي شود که انحلال پذيري آنها کمتر از 01/0 گرم باشد يعني نتوانند بيش از 01/0 گرم در آب حل شوند.
 
پ) مواد کم محلول: به موادي گفته مي شود که انحلال پذيري آن ها بين 01/0 تا 1 گرم حل شونده در 100 گرم آب است.
 
آشنايي با ترکيب هاي محلول و نامحلول :
 
الف) ترکيب هاي محلول
 
1) تمام نيترات ها محلول هستند.
 
2) تمام کلرات ها محلول هستند.
 
3) تمام استات ها محلول هستند به جز مس (II) استات كه کم محلول است.
 
4) تمام فلوئوريدها محلول هستند به جز فلوئوريدهاي کلسيم، سرب، باريم، منيزيم.
 
(منزيم، باريم، سرب، کلسيم : منباکس)
 
5) تمام کلريدها ، برميدها و يديدها محلول هستند به جز کلريدها، برميدها، و يديدهاي سرب، مس (I) ، جيوه ي (I) ، نقره .
 
( جيوه ، نقره ،‌مس ( I ) و سرب : جينمس )‌
 
6) تمام سولفات ها محلول هستند به جز سولفات هاي باريم، سرب، کلسيم، نقره، استرانسيم (بس ناک)
 
سولفات باريم و سرب ( بس) نامحلول هستند و سولفات هاي نقره، استرانسيم و کلسيم (ناک) کم محلول مي باشند.
 
7) تمام اسيدها محلول هستند به جز بوريک اسيد و سيليسيليک اسيد .
 
ب) ترکيب هاي نامحلول (رسوب)
 
1) تمام سولفيدها نا محلول هستند به جز سولفيد فلزهاي قليايي و آمونيوم سولفيد
 
2) تمام فسفات ها نامحلول هستند به جز فسفات فلزهاي قليايي و آمونيوم فسفات
 
3) تمام کربنات ها نامحلول هستند به جز کربنات فلزهاي قليايي و آمونيوم کربنات
 
4) تمام بازها يا هيدروکسيدها نامحلول هستند به جز هيدروکسيدهاي فلزهاي قليايي و آمونيوم هيدروکسيد
 
5) در ميان هاليدهاي نقره فقط نقره فلوئوريد (AgF) محلول است و ساير هاليدهاي نقره نامحلول هستند.
 

 
انحلال پذيري نامحدود :
 
مهمترين موادي که انحلال پذيري آنها در آب حدود معيني ندارد ( يعني به هر نسبتي در آب حل مي شوند) عبارتند از:
 
1) الکل هاي سبک مانند اتانول و متانول
 
2) استون
 
3) کربو کسيليک اسيدهاي سبک مانند استيک اسيد و فرميک اسيد


 

طرح درس روزانه شیمی3-خواص کولیگاتیو

 

طرح درس روزانه شیمی3-خواص کولیگاتیو

طرح درس روزانه شیمی3-خواص کولیگاتیو

 

طرح درس روزانه شیمی3-خواص کولیگاتیو

چرا ظرفيت گرماييH2>N2>O2 است؟

 


پاسخ : ظرفيت گرمايي ويژه گازها به دو عامل جرم مولي و تعداد اتم ها در مولكول گاز بستگي دارد .الف – هر چه جرم مولي گاز بيشتر باشد 1 گرم آن تعداد مولكول هاي كمتري دارد و انرژي لازم براي جنبش آن كمتر وظرفيت گرمايي ويژه آن كمتر است در نتيجه H2>N2>O2 است . ب- هر چه تعداد اتم ها در مولكول يك گاز بيشتر باشد انرژي لازم براي جنبش آنها بيشتر و ظرفيت گرمايي ويژه آن بيشتر است .

مانند: NH3(g)> H2O(g)

 

چراظرفيت گرمايي ويژة آب درسه حالت جامد، مايع وگاز با هم تفاوت دارد ؟


پاسخ : در يخ مولكول ها در جاهاي نسبتا ثابتي قرار دارند و تنها داراي حركت هاي ارتعاشي هستند و هنگامي كه به آن گرما مي دهيم ، گرما ارتعاش مولكول ها را افزايش مي دهد و دماي آن بالا مي رود . اگر به آب مايع گرما بدهيم مقداري از گرما    صر ف شكستن پيوند هيدروژني بين مولكول ها مي شود و مقداري هم صرف جنبش مولكول ها مي شود در نتيجه براي آب مايع گرماي بيشتري مصرف مي شود و ظرفيت گرمايي ويژه آن بيشتر از يخ است . در مورد بخار آب كه مولكول ها از يكديگر جدا هستند ، گرماي داده شده صرف جنبش مولكول ها مي شود و دما افزايش مي يابد . بنابراين ظرفيت گرمايي ويژه بخار آب كمتر از آب مايع است

مفهوم ترموديناميکي آنتروپي


انتروپي (S) کميتي ترموديناميکي است که اندازه‌اي براي درجه بي‌نظمي در هر سيستم است. هر چه درجه بي‌نظمي بالاتر باشد، آنتروپي بيشتر است. بنابراين براي يک ماده معين در حالت تعادل دروني کامل در هر حالت، داريم:

انتروپي جامد < انتروپي مايع < انتروپي گاز
واحد انتروپي در سيستم SI، ژول بر مول کلوين است. (J/mol.K).

توجه به اين نکته ضروري است که انتروپي يک تابع حالت و مستقل از مسير است.

با فرض صادق بودن قانون سوم ترموديناميک مي‌توان بصورت زير مقدار مطلقي براي انتروپي جامدات در دماهاي بالا بدست آورد:

در صورتي که ماده مورد نظر در دماهاي بالا تحت استحاله‌هاي فازي قرار گرفته و حالت آن تغيير يابد، بايد از صورت کلي فرمول انتروپي به شکل زير استفاده کرد:


که در اين فرمول، Tm دماي ذوب، Tv دماي جوش،Hm تغيير آنتالپي در اثر ذوب، Hv تغيير آنتالپي در اثر جوش و (Cp(l)، Cp(s و (Cp(g به ترتيب ظرفيت گرمايي ماده در حالت جامد، مايع و گاز در فشار ثابت هستند.

آزمايش-تهيه محلول كلوئيدي

اگر در يك لوله‌ي آزمايش تا يك‌سوم گنجايش آن الكل معمولي بريزيم و به آن نصف قاشق چايخوري گَرد گوگرد اضافه كنيم و سپس مخلوط حاصل را به‌ملايمت داخل يك بشر آب داغ گرما بدهيم و هم بزنيم، مي‌بينيم كه گوگرد در الكل حل مي‌شود. اما اگر چنين محلولي را در يك ظرف سرد خالي كنيم، مي‌بينيم كه پديد‌ه‌ي ديگري به وجود مي‌آيد. در مخلوط جديد، گوگرد به صورت ذرات ريزي درمي‌آيد و هر ذره با آن‌كه خيلي ريز است، از صدها و گاه هزاران اتم تشكيل شده است. اين ذرات را «كلوييد» مي‌نامند.

خواص كوليگاتيو


خواص كوليگاتيو به خواصي از محلول ها گفته ميشود كه به تعداد ذرات حل شده بستگي دارد نه به ماهيت آن ذرات . اين خواص عبارتند از : فشار بخار ، نقطه ي جوش ، نقطه ي ذوب

    فشار بخار : اگر مايعي را در داخل ظرف در بسته اي بريزيم مقداري مايع در ظرف تبخير مي شود و طبيعتا به طور هم زمان مقداري گاز هم مجددا به سطح مايع برخورد كرده و به مايع تبديل مي شوند. سرانجام پس از مدتي سرعت تبخير و ميعان برابر مي شود و مقدار بخار موجود در ظرف ثابت مي ماند. در اين حالت فشاري را كه اين بخار به تنهاي وارد مي كند فشار بخار آن مايع مي نامند. حال اگر ماده اي را درون مايع حل كنيم بين مولكول هاي مايع و ماده ي حل شده نيروي جاذبه ايجاد مي شود. در نتيجه تعداد مولكولهاي كمتري از مايع مي تونند بخار شوند و فشار بخار آن كاهش ميابد.
    نقطه ي جوش : يك مايع زماني مي جوشد كه فشار بخار آن با فشار اتمسفر يكسان شود. همان طور كه گفته شد انحلال يك ماده در مايع باعث كاهش فشار بخار آن مي شود . بنابرين مايع در دماي بالاتري از نقطه ي جوش عادي خود مي جوشد. افزايش نقطه ي جوش يك محلول از رابطه ي زير بدست مي آيد:  
كه kb ثابت صعود نقطه ي جوش است كه مقدار آن براي آب 0.512 مي باشد و m غلظت مولال محلول است.
اين پديده را از نظر ترموديناميكي مي توان اين طور بيان كرد كه چون ميزان آنتروپي حلال خالص از محلول كمتر است پس ميزان تغيير آنتروپي فرايند تبخير حلال خالص مثبت تر از محلول است و تمايل بيشتري براي تبخير دار و زود تر مي جوشد.
    نقطه ي انجماد :‌ حل شدن يك ماده در حلال باعث كاهش دماي انجماد مي شود.از اين خاصيت براي راحت تر ذوب شدن يخ جاده ها در زمستان استفاده مي شود.كاهش نقظه ي انجماد را مي توان از رابطه ي زير استفاده كرد به شرطي كه ماده ي حل شونده با حلال يك محلول جامد تشكيل ندهند. 
كه kf ثابت نزول نقطه ي انجماد است كه مقدار آن براي آب 1.86- مي باشد .
از نظر ترموديناميكي نيز آنتروپي حلال خالص از محلول كمتر است پس ميزان تغيير آنتروپي براي فرايند انجماد حلال خالص مثبت تر از محلول بوده و زودتر منجمد مي شود.

براي تركيباتي كه در آب به صورت يون تفكيك مي شوند (مثل NaCl ) بايد به دو فرمول قبل يك ضريب اضافه نماييم كه ضريب وانتهوف ناميده مي شود و آن را با حرف i نشان مي دهند.كه برابر است با تعداد مول هاي ذراتي كه از انحلال يك مول از ماده در آب ايجاد مي شود(=تعداد پونهاي واحد فرمولي) .

به طور مثال از لحاظ نظري i براي NaCl برابر 2 است چون از انحلال يك مول NaCl در آب 2 مول يون (1مول +Na و 1 مول -Cl) ايجاد مي شود.اما در عمل ديده شده كه i براي NaCl براي محلول 0.1 مولال برابر 1.87 است . اين كاهش به اين علت است كه در محلول برخي از يون ها در كنار هم قرار گرفته و جفت يونها را تشكيل مي دهند بنابرين از تعداد ذرات آزاد در محلول كاسته مي شود. در محلول هاي رقيق كه فاصله ي يون ها از هم بيشتر است مقدار i به مقدار واقعي خود نزديك تر مي شود

محلول ها

ديد کلي محلولها ، مخلوطهايي همگن هستند. محلولها را معمولا بر حسب حالت فيزيکي آنها طبقه بندي مي‌کنند: محلولهاي گازي ، محلولهاي مايع و محلولهاي جامد. بعضي از آلياژها محلولهاي جامدند؛ سکه‌هاي نقره‌اي محلولهايي از مس و نقره‌اند و برنج محلولي جامد از روي در مس است. هر آلياژي محلول جامد نيست، بعضي از آلياژها مخلوطهايي ناهمگن اند. محلولهاي مايع متداولترين محلولها هستند و بيشترين کاربرد را در بررسيهاي شيميايي دارند. هوا هم مثالي براي محلولهاي گازي مي‌باشد. ماهيت محلولها در يک محلول ، معمولا جزئي که از لحاظ کميت بيشترين مقدار را دارد، حلال و ساير اجزا را مواد حل شده (حل شونده) مي‌گوييم. اما گاهي آسانتر آن است که جزئي از محلول را با آنکه مقدارش کم است، حلال بناميم و گاهي اصولا اطلاق نام حلال و حل شونده به اجزاي يک محلول (مثلا محلولهاي گازي) چندان اهميتي ندارد. بعضي از مواد به هر نسبت در يکديگر حل مي‌شوند. امتزاج پذيري کامل از ويژگيهاي اجزاي تمام محلولهاي گازي و بعضي از اجزاي محلولهاي مايع و جامد است. ولي غالبا، مقدار ماده اي که در حلال معيني حل مي شود، محدود است. انحلال پذيري يک ماده در يک حلال مخصوص و در دماي معين، بيشترين مقداري از آن ماده است که در مقدار معيني از آن حلال حل مي شود و يک سيستم پايدار به وجود مي آورد. غلظت محلول براي يک محلول معين ، مقدار ماده حل شده در واحد حجم حلال يا در واحد حجم محلول را غلظت ماده حل شده مي‌گوييم. مهمترين نوع غلظتها که در آزمايشگاه بکار مي‌رود مولاريته و نرماليته است. مولاريته عبارت است از تعداد مولهاي يک ماده که در يک ليتر محلول وجود دارد. به همين دليل آن را مول بر ليتر يا M/L مي‌گيرند. نرماليته يک محلول عبارتست از تعداد هم ارز گرمهاي (اکي والان گرم هاي) ماده موجود در يک ليتر محلول. نرماليته را با N نشان مي‌دهند. انواع محلولها محلولهاي رقيق محلولهايي که غلظت ماده حل شده آنها نسبتا کم است. محلولهاي غليظ محلولهايي که غلظت نسبتا زياد دارند. محلول سير شده اگر مقدار ماده حل شده در يک محلول برابر با انحلال پذيري آن در حلال باشد، آن محلول را محلول سير شده مي‌ناميم. اگر به مقداري از يک حلال مايع ، مقدار زيادي ماده حل شونده (بيشتر از مقدار انحلال پذيري آن) بيفزاييم، بين ماده حل شده و حل شونده باقيمانده تعادل برقرار مي‌شود. ماده حل شونده باقيمانده ممکن است جامد ، مايع يا گاز باشد. در تعادل چنين سيستمي ، سرعت انحلال ماده حل شونده برابر با سرعت خارج شدن ماده حل شده از محلول است. بنابراين در حالت تعادل ، غلظت ماده حل شده مقداري ثابت است. محلول سير نشده غلظت ماده حل شده در يک محلول سير نشده کمتر از غلظت آن در يک محلول سير شده است. محلول فراسيرشده مي‌توان از يک ماده حل شونده جامد ، محلول فراسير شده تهيه کرد که در آن، غلظت ماده حل شده بيشتر از غلظت آن در محلول سير شده است. اين محلول ، حالتي نيم پايدار دارد و اگر مقدار بسيار کمي از ماده حل شونده خالص بدان افزوده شود، مقداري از ماده حل شده که بيش از مقدار لازم براي سيرشدن محلول در آن وجود دارد، رسوب مي‌کند. خواص فيزيکي محلولها بعضي از خواص محلولها به دو عامل ، نوع ماده حل شده و غلظت آن در محلول بستگي دارند. اين مطلب براي بسياري خواص فيزيکي محلولها از جمله ، محلولهاي آبي درست به نظر مي‌رسد. براي مثال، محلول نمک طعام در آب بي رنگ پرمنگنات پتاسيم در آب، بنفش صورتي است (در اينجا نوع ماده حل شده مطرح است). افزون بر اين ، مي‌دانيم که هر چه بر محلول پرمنگنات آب بريزيم و آن را رقيقتر کنيم، از شدت رنگ آن کاسته مي‌شود (اينجا غلظت محلول مطرح است). يکي ديگر از خواص فيزيکي که به اين دو عامل بستگي دارد، قابليت هدايت الکتريکي محلول آبي مواد گوناگون است. چهار خاصه فيزيکي ديگر از محلولها وجود دارد که به نوع و ماهيت ذرات حل شده بستگي ندارد، بلکه فقط به مجموع اين ذرات وابسته است. به عبارت ديگر ، تنها عامل موثر بر خواص محلول در اينجا ، غلظت است. چنين خواصي از محلول را معمولا "خواص جمعي محلولها" (خواص کوليگاتيو Colligative properties) مي‌نامند و عبارتند از کاهش فشار بخار ، صعود نقطه جوش ، نزول نقطه انجماد و فشار اسمزي. کاهش فشار بخار وقتي يک حل شونده غير فرار در يک حلال حل مي‌شود، فشار بخار آن کاهش مي‌يابد و مقدار کاهش به مقدار حل شونده بستگي دارد. هر چه ميزان حل شونده بيشتر باشد، ميزان کاهش در فشار بخار بيشتر است. براي مثال اگر دو ظرف را در نظر بگيريم که در آنها مقدار مساوي مايع وجود دارد که يکي محتوي مولکولهاي آب خالص و ديگري محتوي محلول قند در آب است، بديهي است که تعداد مولکولهاي آب در واحد حجم از آب قند ، کمتر از آب خالص است. به همين نسبت ، تعداد مولکولهاي آب در سطح آب قند ، نيز کمتر مي‌باشد. بنابراين، نسبت مولکولهاي پرانرژي آب که قادر به تبخير از سطح آب قند هستند، کمتر مي‌باشد و در نتيجه فشار بخار محلول کمتر مي‌شود. افزايش نقطه جوش در اثر حل شدن مقداري حل شونده غير فرار در يک حلال ، نقطه جوش آن افزايش مي‌يابد. مقدار افزايش فقط به مقدار حل شونده بستگي دارد. براي مثال ، آب در شرايط متعارفي (دماي 25 درجه سانتيگراد و فشار بخار يک اتمسفر يا 760 ميلي متر جيوه) در 100 درجه سانتيگراد مي جوشد. اما اگر در آب، مقداري قند مثلا به غلظت يک مولال (يک مول در 1000 گرم آب) بريزيم، فشار بخار محلول آب قند به اندازه 14 ميلي متر جيوه کاهش مي‌يابد و در نتيجه محلول در 52/100درجه سانتيگراد مي‌جوشد. کاهش نقطه انجماد وقتي يک حل شونده غير فرار در يک حلال حل مي‌شود، نقطه انجماد آن کاهش مي‌يابد. بنابراين دماي انجماد محلولهاي آبي هميشه کمتر از دماي انجماد آب خالص است. استفاده از اين خاصيت در رادياتور اتومبيل مي‌باشد که براي جلوگيري از يخ زدن آب رادياتور اتومبيل در زمستان ، به آن مقداري مايع به نام ضد يخ مي‌افزايند. همچنين با اضافه کردن نمک (مانند کلريد سديم) همراه با شن ريز روي آسفالت خيابانهاي شهر ، هيدراته شدن يونهاي نمکها مستلزم مصرف مقداري آب است که از ذوب شدن برف فراهم مي گردد. بنابراين آب نمک غليظي فراهم مي‌شود که حتي در 20 درجه زير صفر منجمد نمي‌شود. فشار اسمزي اگر در ظرف U شکلي ، حلال A از مخلوط حلال و حل شونده (B + A) به وسيله يک غشاي نيمه تراوا ، جدا شود، چون فقط حلال از غشا عبور مي‌کند، بعد از رسيدن به حالت تعادل ، ارتفاع مايع در قسمت (حاوي B + A) که حل شونده وجود دارد بالا مي رود. اگر به اين ستون فشار وارد شود تا سطح مايع در دو طرف يکسان شود، اين فشاراسمزي است که به علت حل شدن حل شونده غير فرار در حلال ايجاد شده است. به عکس فرآيند اسمز ، اسمز معکوس گويند که براي شيرين کردن آب استفاده مي شود. همچنين براي تعيين جرم مولکولي پليمرها ، پروتئينها و بطور کلي مولکولهاي سنگين از فشار اسمزي استفاده مي‌شود.

نكاتي جالب از يك كتاب

 

اين مقاله خلاصه اي است از مطالب جالب و نسبتا كاربردي كه از كتاب شيمي و گرما استخراج شده است كه طبعا براي همكاراني كه در سال سوم تديس ميكنند كاربردي تر مي باشد.

 

اين مقاله بعد از ارسال به گروه آموزشي شيمي منطقه در وبلاگ گروه شيمي قرار ميگيرد تا شايد مورد استفاده ي همكاران عزيز قرار گيرد .

نام كتاب: شيمي و گرما

 

نويسندگان:نسترن خضرايي كيا-راضيه ي بنكدار سخي-خورشيد كوچكي

 

انتشارات:محراب قلم

 

خلاصه شده و نت برداري:   پهلواني-دبيرستان هدي 1

ادامه نوشته

سوالي در ممورد فصل 3 شيمي 3

چرا انحلال پذیری گاز کلر که ناقطبی است از هیدروژن سولفید که قطبی است بیشتر است؟همینطور در مورد گازهای نجیب مانند آرگون که از نیتروژن انحلال پذیری بیشتری دارد علت چه عاملی است؟
پاسخ

نیروهای جاذبه بین مولکولی از نوع لاندون به جرم و حجم مولکول بستگی دارند ، به این ترتیب که هر چه جرم و حجم مولکولهای ماده ای بیشتر باشد ، نیروهای لاندون بین مولکولهای آنها بیشتر است.

چون مولکولهای گاز کلر جرم و حجم بیشتری نسبت به هیدروژن سولفید داشته و نیروهای جاذبه قویتری با مولکولهای آب برقرار می کنند ، در نتیجه انحلال پذیری بیشتری دارد . در مورد CO2 که جرم و حجم نزدیکتری به هیدروژن سولفید دارد ، انحلال پذیری هیدروژن سولفید بیشتر است .
در مورد آرگون نیز همین امر صادق است . اتمهای آرگون(Ar) نسبت به مولکولهای نیتروژن (N2) جرم و حجم بیشتری دارند و در نتیجه انحلال پذیری آنها بیشتر است.

نگاه اجمالی بر (تعاریف و  مفاهیم) ترمودینامیک:

 

ترمو در لغت به معنای دما و دینامیک به معنای متحرک و پر جنب و جوش است. در نتیجه اصطلاح ترمودینامیک در معنای تحت اللفظی به شاخه ای از فیزیک در زمینه پدیده های مکانیکی تولید شده به  وسیله گرما مربوط می شود یا یه عبارت دقیق تر بیانگر رابطه کار و گرما و شیوه تبدیل آنها به یکدیگر است.

اصطلاح ترمودینامیک از ابداعات « لردکلوین» است و هدفش از این نامگذاری آن بود تا ماهیت دینامیکی گرما را برجسته ساخته و آنرا در تقابل با تصورات پیشین قرار دهد که گرما را نوعی سیال تصور می کرد.

با توجه به این تعریف از ترمودینامیک اکنون چندان جای تعجب نخواهد بود که دانشجوی جوان با آشنایی کم از علم و فیزیک از ارتباط ترمودینامیک با تغییرهای شیمیایی یا سیستم- هاي زیست شناختی و زمین شناختی شگفت زده شود. ترمودینامیک از چند جنبه با بسیاری از شاخه های دیگر فیزیک تفاوت عمده دارد. از مهمترین تفاوت ها می توان به این اشاره کرد که شاخه های دیگر فیزیک از جمله مکانیک ، الکترومغناطیس یا نسبیت هر کدام توسط یک نفر پایه گذاری شده اند اما در مورد ترمودینامیک چنین نیست در ترمودینامیک نمی توان فرد واحدی را به عنوان پایه گذار معرفی کرد.

مبانی ترمودینامیک برخاسته از نظریه های افرادی همچون «کارنو ، مایر ،ژول ، هلمهولتز ، رانکین ، کلوین و کلازیوس» است . که هر کدام گام موثری برای تکوین قانون های بزرگ ترمودینامیک برداشته اند

اولین هدف ترمودینامیک تبیین معیاری برای تعین خود بدون یک تحول فیزیکی یا فرایند شیمیایی است که می توان برای پاسخ از قانون اول و دوم ترمودیناک استفاده کرد.

دومین هدفت تعیین میزان پیشرفت یک فرایند پیش از رسیدن به تعادل است.

هر چند هدف اولیه ترمودینامیک شیمیایی تحلیل خود به خودی بودن و تعادل است ولی می توان از این روشها برای حل بسیاری از مسایل دیگر هم استفاده کرد. برای مثال بررسی تعادل های فازی در سیستم های ایده آل و ناایده آل برای استفاده در روش های استخراج، تقطیر، تبلور، به کارگیری در عملیات متالوژیکی و اطلاع ازگونه های مختلف که در سیستم های زمین شناختی پیدا می شوند از اهمیت بسیاری برخوردار است

یکی از مهمترین مزیت های ترمودینامیک کلاسیک استقلال آن از نظریه ملکولی است . به عبارت دیگر برای استفاده از روابط ترمودینامیکی نیازی به درک ساختار اتمی و  ملکولی ماده نداریم یا با تغییر درک ها از ساختار ملکولی ماده نیازی به تغییرات روابط نیست . اما با استفاده از ترمودینامیک کلاسیک نمی توان اطلاعاتی در مقیاس ملکولی یا ساختار ملکول ها بدست آورد.

 

 دیدگاه میکروسکوپی ترمودینامیک کلاسیک:

 


 
قوانینی که کمیتهای ماکروسکوپیک دخیل در فرایندهای شامل گرما( مانند فشار، حجم، دما، انرژی داخلی و آنتروپی) را به هم مربوط می کنند. اساس علم ترمودینامیک را تشکیل می دهند. بیشتر کمیتهای ماکروسکوپیک (مثلا فشار،  حجم و دما) مستقیماً به ادراک  حسی ما مربوط می شوند. اگر بتوانیم کمیتهای ماکروسکوپیک را بر حسب کمیتهای میکروسکوپیک تعریف کنیم، قادر خواهیم بود قوانین ترمودینامیک را بطور کمی به زبان مکانیک آماری بیان کنیم.

چنانچه که گفته شد، اگر بتوانیم کمیتهای ماکروسکوپیکی را بر حسب کمیتهای میکروسکوپیک تعریف کنیم، می توانیم ترمودینامیک را به صورت ریاضی و فرمول بندی به زبان مکانیک آماری بیان کنیم. در واقع، انجا
 

 

 
م چنین کاری گفته آر. سی . تولمان را تایید می کند که «توضیح علم ترمودینامیک به کمک علم انتزاعی تر مکانیک آماری، يکی از بزرگترین دستاوردهای فیزیک است» علاوه بر این بنیادی بودن نکات مکانیک آماری به ما امکان می دهد که اصول عادی ترمودینامیک را تاحد قابل توجهی تکمیل کنیم.

4. 22  لیتر گاز تک اتمی را در دمای 273 کلوین در نظر بگیرد . این گاز یک مول اتم گازی شکل داشته و دارای  6.022×1023 اتم  است. برای مشخص کردن حالت این گاز از دیدگاه میکروسکوپی، باید مقادیر 3 متغیر مختصاتی لحاظ شود. حتی با استفاده از کامپیوتر نیز انجام چنین محاسباتی وقت گیر است. بنابراین این دیدگاه در ترمودینامیک کلاسیک کاربرد چندانی نداشته و بجای آن از ترمودینامیک آماری که بر پایه مکانیک آماری استوار است، استفاده می شود برخی از کتاب ها از دیدگاه را جزو ترمودینامیک آماری به حساب می آورند.

 

 ویرایش دیدگاه ماکروسکوپی ترمودینامیک:


در این دیدگاه اثرات کلی یا متوسط ذرات در نظر گرفته شده و برروی آنها بحث میشود. مثلاً فشار معیاری از سرعت متوسط ذرات گاز است.

توصیف میکروسکوپیکی:

 

توصیف مشخصات کلی یک سیستم به کمک تعدادی از ویژگیهای قابل اندازه گیری آن( مانند فشار، حجم، دما، انرژی داخلی، آنتروپی، چگالی و ...) که کم و بیش مستقیما با حواس ما قابل درک هستند، یک توصیف ماکروسکوپیکی است .این توصیفها نقطه شروع تمام بررسی هادر تمام شاخه های فیزیک هستند . مثلاَ در بررسی مکانیک یک جسم صلب، دیدگاه ماکروسکوپی را اتخاذ می کنیم.

 

مختصات مکانیکی:

 


 
برای بررسی مکانیک یک سیستم صلب از دیدگاه ماکروسکوپیکی استفاده می کنیم، زیرا فقط جنبه های خارجی جسم صلب را در نظر می گیریم. مکان مرکز جرم نسبت به محورهای مختصات در یک زمان مشخص می شود. مکان و زمان و ترکیبی از آن دو مانندسرعت بعضی از کمیتهای ماکروسکوپیکی متداول در مکانیک را تشکیل می دهند و به مختصات مکانیکی مشهورند.

 

کاربرد مختصات مکانیک:

 

مختصات مکانیکی برای تعیین انرژی پتانسیل و انرژی جنبشی جسم صلب نسبت به محورهای مختصات استفاده می شود، یعنی انرژی جنبشی و انرژی پتانسیل جسم به صورت یک کمیت کلی بکار می آیند. این دو نوع، انرژی خارجی یا مکانیکی جسم صلب را تشکیل می دهند. هدف مکانیک ، تعیین روابط بین مختصات مکان و زمان است که با قوانین نیوتن سازگار باشند.

 

مختصات ترمودینامیکی:

 

در ترمودینامیک توجه ما به داخل سیستم معطوف می شود. دیدگاه ماکروسکوپیکی را اختیار می کنیم و بر آن دسته از کمیت های ماکروسکوپیکی تاکید می کنیم که رابطه ای با حالت داخلی سیستم داشته باشند.

39
 
کمیت های ماکروسکوپیکی که به حالت داخلی سیستم مربوط هستند، به عهده آزمایش است . آن کمیت های ماکروسکوپیکی که به حالت داخلی سیستم مربوط هستند، مختصات ترمودینامیکی خوانده می شوند.

 

کاربرد مختصات ترمودینامیکی:

 

مختصات ترمودینامیک برای تعیین انرژی داخلی سیستم بکار می آیند. هدف ترمودینامیک پیدا کردن روابط کل بین این مختصات ترمودینامیکی است که با قوانین بنیادی ترمودینامیک سازگار باشند.

 

 

سیستم ترمودینامیکی وانواع آن:

 

سیستیمي که بتوان بر حسب مختصات ترمودینامیکی توصیف کرد، سیستم ترمودینامیکی می خوانند.

در مهندسی،سیستمهای مهم ترمودینامیکی عبارتند از : یک گاز، مانند هوا؛ یک بخار، مانند آب؛ یک مخلوط، مانند بنزین و هوا و یک بخار در تماس با مایع خود، مانند آمونیاک مایع و آمونیاک تبخیر شده .

ترمودینامیک شیمیایی علاوه بر این سیستمها با جامدات، فیلم های سطحی و پیلهای الکتریکی سر و کار دارد . ترمودینامیک فیزیکی علاوه بر سیستم های بالا شامل سیستم هایی نظیر سیستم تحت کشش، خازن الکتریکی، ترموکوپل و مواد مغناطیس نیز می شود .

 

نظریه سی. پی. اچ. و قوانین ترمودینامیک:

 

در اینجا قوانین ترمودینامیک را از دیدگاه نظریه سی. پی. اچ. بررسی می کنیم. در نظریه سی. پی. اچ قوانین ترمودینامیک و انتروپی با توجه به دستاوردهای فیزیک مدرن بطریقی بیان می شود که قانون بعدی مکمل قانون قبلی باشد:

·         قانون اول ترمودینامیک (دیدگاه کلاسیک)


 
تغییرات انرژی درونی برابر مجموع کار انجام شده بر روی سیستم و گرمای داده شده به آن می باشد. به عبارت دیگر اگر تغییرات انرژی درونی را با  Δu ، کار انجام شده بر روی سیستم را با W و گرمای داده شده به آن را با Q  نشان دهیم، خواهیم داشت:

Q+W=Δu

و یا: اگر سیستمی فقط به طریقه بی‌دررو از یک حالت اولیه به یک حالت نهایی برده شود، کار انجام شده برای تمام مسیرهای بی‌دررو که این دو حالت را به یکدیگر مربوط مي کنند، یکسان است.

قانون اول ترمودینامیک از دیدگاه نظریه سی. پی. اچ.

هر سیستمی روی خودش کار منفی انجام می دهد که مقدار آن برابر است با تابش ذاتی سیستم. برای ثابت ماندن انرژی درونی یک سیستم باید به سیستم انرژی داده شود، مقدار انرژی لازم برای ثابت نگاه داشتن انرژی درونی سیستم برابر است با کار منفی که سیستم روی خودش انجام می دهد. به عبارت دیگر اگر سیستم با توان p روی خودش کار انجام دهد، یعنی با توان P تابش کند، برای ثابت نگاه داشتن انرژی درونی سیستم باید به همین میزان به سیستم انرژی داده شود.

 

·         قانون دوم ترمودینامیک (دیدگاه کلاسیک)

صورت اول، بیان کلوین: فرآیندی که تنها نتیجه آن تبدیل کامل گرما به کار باشد، به هیچ وجه ممکن نیست.

صورت دوم، بیان کلازیوس: انتقال گرما از یک جسم سرد به یک جسم گرمتر، بدون انجام کار، ممکن نیست.

ویا: هیچ فرآیندی که تنها نتیجه آن جذب گرما از یک منبع و تبدیل گرما به کار باشد، امکان پذیر نیست. به بیان دیگر می‌توان گفت که امکان ندارد که تنها اثر یک ماشین چرخه‌ای آن باشد که بطور مداوم آزمایشهای مربوط به گرما را از جسمی به جسم دیگر با دمای بالا منتقل کند.

قانون دوم ترمودینامیک از دیدگاه نظریه سی. پی. اچ.

هر فرایندی که انرژی را به کار تبدیل می کند، دارای توان منفی p است که برابر است با کاری که فرایند روی خودش انجام می دهد که موجب تابش می شود. بنابراین هیچ ماشین آرمانی که بتواند همه ی انرژی دریافتی را به کار تبدیل کند وجود ندارد. به عبارت دیگر، اگر به یک فرایند که انرژی را به کار تبدیل می کند باتوان p1 انرژی داده شود، بازدهی فرایند برابر p2 خواهد بود که از رابطه ی زیر به دست می آید:

p2= p1- p

از آنجاییکه هر سیستمی با توان p>0 روی خودش کار منفی انجام می دهد، بنابراین همواره  p2< p1

·         قانون سوم ترمودینامیک (دیدگاه کلاسیک)
این قانون بیان می‌کند که ممکن نیست از طریق یک سلسله فرآیند متناهی به صفر مطلق دست یافت. به عبارتی رسیدن به صفر مطلق محال است. البته به نزدیکیهای صفر مطلق می‌شود رسید، اما خود صفر مطلق قابل دسترس نمی‌باشد.

قانون سوم ترمودینامیک از دیدگاه نظریه سی. پی. اچ.

هر سیستمی با توان p روی خودش کار منفی انجام می دهد، طی هیچ فرایند فیزیکی وجو ندارد که بتوان p یک سیستم را صفر کرد.

 

انتروپی (دیدگاه کلاسیک)

 

انتروپی پخش شدن خود به خودی انرژی را نشان میدهد،در يک دمای خاص،چه مقدار انرژی در يک فرآيند پخش می شود يا با چه وسعتی پخش می شود. بعبارت دیگر انتروپی (S) کمیتی ترمودینامیکی است که اندازه‌ای برای درجه ی بی‌نظمی در هر سیستم است. هر چه درجه ی بی‌نظمی بالاتر باشد، انتروپی بیشتر است.

 

انتروپی از دیدگاه نظریه سی. پی. اچ.

 

انتروپی یک سیستم برابر است با کار منفی که سیستم روی خودش انجام می دهد و موجب تابش انرژی با توان p می گردد. هرچه توان سیستم در تابش بیشتر باشد، انتروپی آن نیز بیشتر است. بنابراین اگر انتروپی سیستم را با S نشان دهیم، خواهیم داشت:

 

به طور ساده و مختصر:

 

قانون اول ترمودینامیک از دیگاه نظریه CPH

هر سیستمی روی خودش کار منفی انجام می دهد که مقدار آن برابر است با تابش ذاتی سیستم. برای ثابت ماندن انرژی درونی سیستم باید به آن انرژی داده شود. که این مقدار انرژی برابر کار منفی ای است که سیستم روی خودش انجام می دهد.

قانون دوم ترمودینامیک از دیدگاه نظریه سی .پی .اچ :

هر فرایندی که انرژی را به کار تبدیل کند دارای توان منفی P است بنابراین هیچ ماشین آرمانی که بتواند تمام انرژي دریافتی را به کار تبدیل کند وجود ندارد.

به سیستم با توان P1 انرژی داده می شود  P2=P1-P = بازدهی فرایند

قانون سوم ترمودینامیک از دیدگاه CPH


 
هیچ فرایند فیزیکی وجود ندارد که بتواند P  یک سیستم را صفر کند.

هر سیستم با توانP  بر روی خودش کار منفی انجام می دهد.

 چرخه ی کارنو از دیدگاه سی. پی. اچ.

هنگامیکه چرخه ی کارنو مطرح شد، نه تنها جرم و انرژی دو کمیت مختلف بودند، حتی قانون بقای انرژی نیز عمومیت نیافته 9
 
بود. در حالیکه در فیزیک مدرن علاوه بر آنکه گرما نوعی انرژی محسوب می شود، انرژی نیز با ماده هم ارز است و هر ذره/جسمی را می توان با مقدار جرم یا محتوای انرژی آن  مشخص کرد. لذا با تکیه بر اصول چرخه ی کارنو و فیزیک مدرن چرخه ی انرژی از دیدگاه نظریه سی. پی. اچ. مورد بررسی قرار می گیرد. در اینجا چرخه به صورت گرما - کار - سرما نیست، بلکه به صورت کلی انرژی ورودی - ابزار - انرژی خروجی است. در چرخه کارنو، که در مقاله "تفکرات درباره ی قدرت حرکتی آتش " مورد بررسی قرار گرفت، تنها تبدیل انرژی گرمایی به کار مکانیکی مورد توجه بود. که به دلیل شرایط تاریخی و نیاز آن زمان به استفاده از ماشین بخار مطرح شد. آن زمان بحثی در مورد انرژی الکتریکی و یا تبدیل انرژی الکتریکی به انرژی گرمایی نبود. در قرن نوزدهم دغدغه اصلی تکنولوژی بازدهی ماشین های حرارتی بود که گرما را بکار مکانیکی تبدیل می کردند، در حالیکه امروزه بطور کلی تبدیل نوعی انرژی به نوعی دیگر و حتی انتقال انرژی از نقطه ای به نقطه دیگر مورد نظر است (مانند الکتریسیته). بنابراین در اینجا یک سیستم داریم که مقدار انرژی E1 وارد آن می شود، ابزار A انرژی ورودی را به نوع دیگری از انرژی تبدیل یا به نقطه ای دیگر منتقل می کند و انرژی خروجی برابر E2  می شود. با استفاده از اصل سی. پی. اچ. ثابت می شود، مستقل از نوع ابزار و اینکه انرژی ورودی و خروجی چه نوع انرژی باشند (حتی از یکنوع)، در هر محیط واقعی همواره E20 از سیستم به محیط منتقل می شود.

 بر گرفته از مجله نفتا-انجمن علمی گروه مهندسی شیمی دانشگاه اصفهان-سال دهم-شماره ۱۴

 

نگاهی به ترمودینامیک و ......


ترموديناميک : دانش مطالعه تبديل شکل ها ي مختلف انرژي و راه هاي انتقال آن.

ترموشيمي (گرما شيمي ): بخشي از ترموديناميک است که به مطالعه کمي و کيفي انرژي گرمايي مبادله شده طي واکنشهاي شيميايي، تغيير آن و تأثيري که بر حالت ماده دارد ، مي پردازد.

انواع انرژي:

 

1- مکانيکي
 جنبشي : انرژي جسم متحرک است
 
ذخيره اي پتانسيل : انرژي نهفته در ماده است.
 
2- غيرمکانيکي
 1- جنبشي (حرکت هاي گرمايي)
 1- چرخشي: حرکت مولکول دور مرکز جرم خود
 
2- انتقالي: حرکت مولکول از جايي به جاي ديگر

( جابه جايي مرکز جرم )
 
3- ارتعاشي
 کششي: دور يا نزديک شدن اتمها نسبت به مرکز جرم

( تغيير طول پيوند )
 
خمشي: تغيير زاويه پيوند
 
2- ذخيره اي (پتانسيل)
 1- نيروي جاذبه بين الکترون هاي غير پيوندي و هسته اتم
 
2- انرژي پيوند شيميايي
 
3- نيروي جاذبه بين مولکول ها