يه روز يه فيزيکدان، يه زيست شناس و يه شيمي دان که شنا بلد نبودن براي اولين بار ميرن به اقيانوس.

فيزيک دان ميگه: "من ميخوام درباره فيزيک امواج تحقيق کنم." و ميپره تو آب و ديگه برنمي گرده.

زيست شناس ميگه: " من ميرم درباره گياهان کف اقيانوس تحقيق کنم." و اونم به سرنوشت فيزيک دان دچار ميشه.

شيمي دان چند ساعتي منتظر ميشه و بعد توي دفترچه گزارشش مينويسه: " 1- آب دريا فيزيکدان ها و زيست شناس ها را در خود حل مي کند. ..."